تبليغاتX
رویای تلخ


رویای تلخ

آنچه در من جاریست

دیر زمانی است خاک را می کاوم با انگشتانم

به امید پیدا کردن تکه استخوانی

سنگی

به عبث هرچه زیر و رو کردم خاک را

دوباره خاک

باز هم خاک

نه هیچ استخوان

نه هیچ تخته سنگی.

 

    (خودم)

نوشته شده در 88/08/06ساعت توسط نسیم| |

آی آدم ها که برساحل نشسته شاد و خندانید

یک نفر در آب دارد می سپارد جان!


همیشه هستن کسایی که به کمک نیاز دارن و کسی نیست تا دستشون رو بگیره

همیشه آرزو داشتم آدما دست همدیگه رو بگیرن تا کسی تنها نشه...تاکسی ازتنهایی نترسه...تا...........

کاش آدما دستای همدیگه رو بگیرن

نوشته شده در 88/06/05ساعت توسط نسیم| |

باید یه چیزی بگم یه چیز متفاوت یه چیزی که مال من باشه نه کس دیگه.....

یه چیزی میگم ولی خدا کنه شما کج نخونیدش خدا کنه بدونید من چی میگم...........

.

.

.

.

میگم این همه داد و بیداد برای چیه؟

این همه اومدن و رفتن برای چیه؟

این همه درد سر برای چیه؟

من میدونم کاش شما هم میدونستید اینا همه اش بازیه نباید گول خورد از هر طرف که جانب داری کنی باز هم از خودت غافلی به هر طرف سنگ بزنی باز هم به خودت بر میگرده همه یکین و ما تنهاییم همین وبس......

آره ما تنهاییم

نه آب داریم نه برق نه تلفن نه.........

 

تنهاییم....تنها شدیم

باید ساکت بود و ساکت بود و ساکت بود و....

 

نوشته شده در 88/03/30ساعت توسط نسیم| |

باران

گذشته است

خورشید پای سوخته اش را

در آبهای ساکن می شوید

پاییز برگها را چون شعله های سرخ

در زیر چکمه هایش خاموش می کند

در آن اتاق کوچک در انتهای باغ

ساق بلند تو

در زیر روشنایی آتش برهنه است...

 

                    (نادر نادر پور)

نوشته شده در 88/01/28ساعت توسط نسیم| |

مجال

بی رحمانه اندک بود و

واقعه

      سخت

            نامنتظر.

از بهار

  حظ تماشایی نچشیدیم

که قفس باغ را پژمرده می کند

از آفتاب و نفس

چنان بریده خواهم شد

که لب از بوسه ی ناسیراب

برهنه

بگو برهنه به خاکم کنند

سراپا برهنه

بدان گونه که عشق را نماز می بریم

که بی شایبه ی حجابی

با خاک

عاشقانه

     در آمیختن میخواهم.

نوشته شده در 87/10/17ساعت توسط نسیم| |

همیشه هر جا که باشی یکی هست که به فکرته حتی اون موقعی که فراموشش کردی و حتی اون لحظه که اونو انکار میکنی آره درسته خدا همیشه با ماست

خدایا خیلی بزرگی ممنونم ازت

نوشته شده در 87/09/29ساعت توسط نسیم| |

فرمان دادم بدنم را بدون تابوت و مومیایی به خاک بسپارند

تا اجزای بدنم ذرات خاک ایران را تشکیل دهند

                                 - کوروش کبیر-

نوشته شده در 87/07/30ساعت توسط نسیم| |

عجب مملكتي داريم ما ...

دو روزه كه من و دوستام  براي پرداخت شهريه دانشگاه آواره ي بانكيم...

ماجرا از اين قراره كه ديروز ما به 5 شعبه سر زديم ولي هيچكدومشون از ساعت 10 صبح به بعد قبض پرداخت نميدادن!توجه كنيد از ساعت 10  يعني درست يك ساعت بعد از شروع كارشون آخه ميدونيد كه توي ماه رمضان ساعت 9 كار ادارات شروع ميشه .

خلاصه بعد هزار دردسر و برو بيا بالاخره بانكي پيدا كرديم كه بهمون قبض داد . اونجا تا ساعت 12.5 منتظر بوديم كه وقت اداريدر ماه رمضان)تموم شد و قبض ها رو جمع كردن و به ما گفتن فردا ساعت9 اينجا باشيد كار همه راه مي افته ولي امروز هم تا ساعت 1.5 وايساديم تازه با هزار منت كارمون رو راه انداختن كه يك ساعت از ساعت كاريشون گذشته .....

آره اينه بانكداري اسلامي مردم روزه ميگيرن براي ثوابش وما هم به جاي ثواب روزه شون كباب ميشيم.!

نوشته شده در 87/07/03ساعت توسط نسیم| |

سلام دوستان

امروز روز تولد من بود ولی هیچ کس بهم تبریک نگفت اصلا کسی یادش نبود که تولد منه!!!!

میبینید من چقدر تنهام ......

خب اینم یه جورشه باید ساخت اما از اونایی که دوستشون دارم انتظار نداشتم به این زودی من رو فراموش کنن.

جاتون خالی امروز یه بارون حسابی بارید و من هم که عاشق بارونم رفتم زیر بارون و کلی صفا بردم

فکر کنم این بارون هدیه ی خدا بده برای روز تولد من....

تولد من

نوشته شده در 87/06/21ساعت توسط نسیم| |

همچو مرغي اسير

به فكر پروازم

پرواز...

طعم خوبي مي تواند داشته باشد

ميله هاي قفس اگر بگذارند.!

نوشته شده در 87/06/14ساعت توسط نسیم| |


Design By : Night Skin